الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
13
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
فرمود : « امّا نسب را مىشناسم و امّا تو را نمىشناسم » . عبداللَّه مىگويد كه : به حضرت عرض كردم كه : من در جبل متولد شدهام و در زمين فارس نشو و نما نمودهام ، و من با مردمان در امر تجارات و غير آن آميزش مىكنم ؛ پس با مردى آميزش مىنمايم ، و خوشطورى و خوشخلقى و امانت از براى او مىبينم ، و چون او را تفتيش و تفحّص مىكنم و احوال او را جستجو مىنمايم ، از برايم ظاهر مىشود كه با شما دشمنى دارد ، و او را دشمن شما به جا مىآورم . و با مردى آميزش مىكنم ، و كجخلقى و بىامانتى و بدخويى از او مىبينم ، پس امر او را جستجو مىكنم ، و بعد از تفحص مشخص مىشود كه با شما دوستى دارد و او را دوست شما به جا مىآورم . بفرما كه اين امر چگونه مىشود ؟ راوى مىگويد كه : فرمود : « اى پسر كيسان ! آيا ندانستهاى كه خداى عز و جل سرشتى را از بهشت و سرشتى را از دوزخ فرا گرفت و هر دو را به هم آميخت . بعد از آن ، اين سرشت را از آن سرشت ، و آن سرشت را از اين سرشت بيرون آورد ؛ پس آنچه را كه از آن گروه ديدهاى ، از امانت و خوشخلقى و خوشطورى ، از آن چيزى است كه به ايشان رسيده از سرشت بهشت ، و ايشان برمىگردند به آنچه از آن آفريده شدهاند ؛ يعنى دوزخ . و آنچه را كه از اين گروه شيعيان ديدهاى ، از بىامانتى و كجخلقى و بدخويى ، از آن چيزى است كه به ايشان رسيده از سرشت دوزخ ، و ايشان برمىگردند به آنچه از آن آفريده شدهاند ؛ يعنى بهشت » . 1454 / 6 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از محمد بن خالد ، از صالح بن سهل روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم : مؤمنان از سرشت پيغمبران آفريده شدهاند ؟ فرمود : « آرى » . 1455 / 7 . على بن محمد ، از صالح بن ابىحماد ، از حسين بن يزيد ، از حسن بن على بن ابىحمزه ، از ابراهيم ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « در هنگامى كه خداى عز و جل خواست كه آدم عليه السلام را بيافريند ، در ساعت اول از روز جمعه ، جبرئيل عليه السلام را فرستاد ، و به دست راست خويش يك قبضه [ يك كف دست ] سرشتى را گرفت ، و قبضهء او از آسمان هفتم تا آسمان دنيا رسيد ، و از هر آسمانى خاكى را فراگرفت . و يك قبضهء ديگر را از زمين هفتم كه از همهء طبقات بالاتر است گرفت ، تا زمين هفتم كه از همه دور تر است . بعد از آن ، خداى عز و جل كلمهء خود را امر فرمود ، و قبضهء اول را به دست راست خويش و قبضهء دويّم را به دست چپ خويش نگاه داشت ؛ پس آن سرشت را شكافت و دو حصّه نمود ، و آنچه را